در وب سایت دوست عزیزم مبارز بلوچ مطلبی خواندم که نشان از این دارد باید زنگ های خطر را به صدا درآورد چرا که با بازداشت فعال مدنی یعقوب مهرنهاد و منحل شدن انجمن جوانان صدای عدالت جوانان نصبت به راههای مسالمت آمیز ومدنی وقانونی بدبین و شاید هم این روشها را بی فایده و بی نتیجه می دانند و این یعنی فاجعه .
مبارز بلوچ نوشته بود :در ماه مهر بسر می بریم و بازداشت عزیز مهربانمان هنوز ادامه دارد وخدا می داند در چه شرایط سختی بسر می برد ولی باید بدانند
ما همیشه به فرزندانمان یادآور می شویم که اگر بخواهند برای حق وحقوق خود مبارزه کنند از راههای مسالمت آمیز ومدنی وقانونی استفاده نکنند بلکه از راههایی استفاده شود که...
که ... می تواند هزاران تهدید را در برداشته باشد . این جملات نشان دهنده خشم جوانان است نشان دهنده نارضایتی است . باید هشدار دهم اگر این افکار و عقاید اشاعه پیدا کند خدا می داند چه به روز این جامعه و مدنیت خواهد آمد هر چند که با بازداشت یعقوب مهرنهاد و اعضاء فعال انجمن جوانان صدای عدالت دیگر نمی توان حرفی از مدنیت و گفتگوی مسالمت آمیز زد . دولتمردان باید پاسخگوی این همه درد و رنجی که برای جامعه مدنی به وجود آورده اند باشند و هر چه زودتر یعقوب مهرنهاد را آزاد کنند تا اذهان بیش از این متشنج نشود و جوانان عدالت خواه به آرامش برسند هر چند که این واقعه همچون فاجعه ای است که باید در تاریخ ثبت شود تا آیندگان بدانند چه به روز عدالتخواهان آمد .
بنشینیم و بیندیشیم!
این همه باهم بیگانه
این همه دوری و بیزاری
به کجا آیا خواهیم رسید آخر؟
و چه خواهد آمد بر سر ما با این دلهای پراکنده؟
جنگلی بودیم:
شاخه در شاخه همه آغوش
ریشه در ریشه همه پیوند
وینک، انبوه درختانی تنهاییم.
این همه باهم بیگانه
این همه دوری و بیزاری
به کجا آیا خواهیم رسید آخر؟
و چه خواهد آمد بر سر ما با این دلهای پراکنده؟
بنشینیم و بیندیشیم!