تبليغاتX
نخبه ی بلوچستان
(یعقوب مهرنهاد و انجمن جوانان صدای عدالت)





ما دانشجویان استان سیستان و بلوچستان 


صدور حکم اعدام را برای آقای یعقوب مهرنهاد 


 محکوم کرده و شدیدا نسبت به صدور چنین


حکمی معترضیم و از مسئولین و قاضی پرونده


درخواست لغو این حکم کذایی را داریم .


و اعلام می داریم هرگز در مقابل چنین


ظلمی سکوت نخواهیم کرد . 



 نوشته شده توسط لاشار بلوچ در شنبه 1386/11/20

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 16:34  توسط روجا بلوچ   | 

 
این فرمولی است که موجب ایجاد سوالاتی می شود که۱۰ماه بازداشت وشکنجه به چه گناه وجرمی؟وشکنجه های پیاپی با چه هدفی؟وملاقات ندادن با چه توجیهی؟وحکم اعدام بر اساس چه معیار وقانونی؟

بیم آن می رود که بر اثر شکنجه های متعدد وپی در پی ضربه ای غیر ترمیم به یعقوب مهرنهاد وارد شده باشد که دستگاههای دولتی جهت سرپوش گذاشتن به این جنایت وادار به اعلام حکم سنگین اعدام شوند وچاره ای جز کشتن مهرنهاد را نداشته باشند.

یعقوب مهرنهاد عال مدنی وروزنامه نگار در سیستان وبلوچستان در۶اردیبهشتسال جاری پس از برگزاری یک همایش قانونی وسخنرانی در آن بازداشت شد وپس از۱۰ماه شکنجه در۱۵بهمن سال جاری حکم اعدام این جوان بلوچ صادر وبه وکلایش اعلام شده است.

ما از مسئولین جمهوری اسلامی می خواهیم تا هرچه سریعتر این حکم را لغو کنند وزندگی یک جوان را نگیرند.

مبارزبلوچ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 16:33  توسط روجا بلوچ   | 

طي تماسهاي با نزديکان و با يکي از "وکلاي" يعقوب مهرنهاد ,مدير کل انجمن جوانان صداي عدالت امروز مطلع گشتيم که دستگاه قضائي استان در اواخر هفته گذشته براي ايشان حکم اعدام صادر نموده است

يعقوب  در اردیبهشت 1386 پس از برگزاری پنجمین همایش سالانه "جوانان پرسشگر, مسئولین پاسخگو" که تعدادی از مسئولین نیز در آن حضور داشتند, تعدادی از اعضای شورای مرکزی انجمن از جمله یعقوب و برادر شانزده ساله اش "ابراهيم مهرنهاد" بازداشت شدند - که بعد ازهفتاد شبانه روز بازداشت ابراهيم شانزده ساله همراه چهارتن ديگر آزاد و يعقوب مهرنهاد  با گذشت 10 ماه بازداشت , اکنون حکم اعدام دريافت نموده است

يعقوب مهرنهاد داراي سه فرزند (ابوبکر 5سال ,عمر 3,5 سال و آسيه 7 ماهه) ميباشد. آسيه دو ماه بعد از بازداشت پدرش بدنيا آمده است. آنها در اين مدت فقط چهار دفعه اجازه ملاقات با مهرنهاد را داشته اند. از والدين فقط مادرخانه دار وي (جان بي بي ) که از ناراحتي قلبي و بيماري آستم رنج ميبرد,در قيد حيات است

طي تماسهاي که امروز ما با نزديکان مهرنهاد داشتيم , در اين خصوص يکي ازآنها چنين ميگفت : "مهرنهاد داراي سه برادر و شش خواهر ميباشد. پدر ايشان خيلي وقت پيش فوت کردند. مسئوليت همه خانه و بچه ها بگردن  مادر بود. زندگي بسيار سختي را داشتند.  اين "شير زن" موفق شد پسر اولش را که ازمهرنهاد بزرگتر است با همه مشکلات به دانشگاه بفرسته و موفق بدريافت ليسانس در رشته نرسینگ بشود. مهر نهاد هم بعد از دريافت ديپلم سريع تشکيل خانواده داد و با هدف ياري به مادر و امرار معاش خانواده زود به بازار کار روي آورد و با شغل آزاد خود بار سنگين مادر را سبکتر کرد" ه

يکي ديگر از نزديکان ايشان در تماسهاي امروزما ,چنين ميگفت:" در ملاقات آخر که دو ماه پيش صورت گرفت وضعيت جسمي و روحي مهرنهاد بسيار متشنج بوده- حدود چهارده  پانزده کليو وزن از دست داده بوده.او اصلا مثل قبل نبوده, حتي تعادل فيزيکش را تا حدود زيادي از دست داده . مادر بيچاره اش گويا بعد از ملاقات آخر با پسرش "مهرنهاد" شکسته شد و زمين گير شد. شب و روز در بستر خانه تحت مداواست " ه.

 گفتنيست که سه شنبه چهارم دي" دادگاه" اين جوان فعال مدني بدون حضور خانواده اش در زاهدان اجرا شد و در اواخر هفته گذشته  بعد از گذشت يک ماه ونيم حکم اعدام براي وي  اتخاذ گرديد

ناگفته نماند که بعد از شنيدن اين خبر شرايط روحي  تمام اعضاي خانواده بسيار نگران کننده است .اکثرا بر اين اعتقاد اند که حکم حقيقي "دادگاه" حکم اعدام نبوده-احتمالا در اثر شکنجه و ضرب شتم زياد بلاي بر سر مهرنهاد آمده, و براي سر پوش گذاشتن ماجرا اين حکم را صادر کرده اند تا با يک صحنه نمايشي اعدام در محوطه زندان (مانند اعدام نمايشي سعيد قنبرزهي دانش آموزهفده ساله) از افشاي آن جلوگيري کنند

خطاب به سازمانهاي حقوق بشر

 همانگونه که می دانید رژیم جمهوری اسلامی در راستای  سرکوب بلوچها و ایجاد رعب و وحشت در منطقه اقدام به دستگیری های گسترده  جوانان بلوچ  کرده و آنان  را تحت شدید ترین شکنجه ها قرار داده و با تشکیل دادگاه های زیر زمینی  این افراد بیگناه  را بدون برخورداری از حق  داشتن وکیل   و حتی اعتراض, به احکامی وحشیانه و ضد بشری همچون اعدام و یا  بریدن دست و پا محکوم می نمايد

در راستای همین  سیاست شوم چندی پیش شاهد قطع دست و پای پنج جوان بلوچ درزاهدان بوديم  که برای تمام عمر معلول گشتند

 بر همگان واضح است که انجمن جوانان صدای عدالت  با اخذ اعتبارنامه از سازمان ملی جوانان در سال 1381 فعالیت خود را آغاز کرده است و آقای مهرنهاد همواره طرفدار مبارزه سياسی, فرهنگي مسالمت آميز بوده و سابقه فعالیتهای قانونمند و شفافی داشته است. از اين جهت اين حکم غيرقانوني و حتي دستگيري و بازداشت ايشان خلاف اصول  قانون اساسي جمهوري اسلامي ميباشد

 اما متاسفانه مسئولان قضایی و انتظامی استان بعد از ده ماه اسارات و شکنجه "حکم" اعدام براي وي صادر کرده اند و هر لحظه اين خطر وجود دارد که اين فعال مدني را به جوخه مرگ بسپارند - برای نجات جان يعقوب مهرنهاد(اگرواقعا زنده است) از تمام سازمان ها ی حقوق بشر و مدافعین  حقوق انسانی تقاضای کمک داریم

 نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت توسط مبارزبلوچ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 16:32  توسط روجا بلوچ   | 

بلوچ دودربیدگی و إنسانی حقانءِ پانکجنوکین جھدکار یعقوب مھرنھاد باروا حال ترّگا إنت کہ إیرانی واکان آئیا پاهودیگءِ سزا داتگ۔ إے حالءَ بازین بلوچ جھدکار و إنساندوست حیران و بژنیگ کتگ أنت۔ پچیا کہ یعقوب مھرنھاد مدام گون سرکاری مردمان نند پادا کتگ و آئی تمامین کار ملکءِ قانونءِ ردا بیتگ أنت۔

أنگت چہ ألـّمین درےءَ إے ردا حالے نیاتکگ و مردم امید کنگا أنت کہ دروغے بہ بیت، ألبت مان بلوچستانءَ نادینتگین إیران سرکارءِ نمایندھان چه نیکیءِ اُمید کنگ، وتی دلءِ وش کنگا چہ بید دگہ ھچ نہ إنت۔

بازین بلوچ گل و ٹولیان مھرنھادءِ سرا لڈ ّتگین پھکین میار دروغین گشتگ أنت، و لوٹ إش کتگ کہ مھر نھاد رسگا ویل کنگ بہ بیت۔ إے ردا بلوچستانءِ راجی زرمبشءَ وتی شنگ کتگین بیانےءَ گشتگ:

یعقوب مھرنھادءِ جھدءِ پڑ چاگردی و دودربیدگی بیتگ۔ إے تمامین کار آئیا إیرانءِ ھستین رھبندان گون ھمرد دیما برتگ أنت۔ راجی رزمبشءَ إے بیانءَ إیرانءِ واک إیرجتگ أنت و چہ سرکارءَ لوٹ کتگ کہ آ یعقوب مھرنھادءِ سرا جتگین پھکین بھتانان دیر بہ کنت و آئیا ویل بہ کنت۔
خیال ظاھر کنگ بیگا إنت کہ یعقوب مھرنھادءَ تاوان کنگ مغربی بلوچستانءِ توکا إیرانی سرکارءِ مزنترین ردی بیت إنت و إشیءِ تاوانان بلوچستانءِ مردم گون مھرنھادءِ روگا وا گند أنت، بلے سرکار وتی روک کتگین إے آسءَ تا بڈ ّے سالان سچیت۔
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 16:30  توسط روجا بلوچ   | 

*فراخوان : ١٦ فوریه روز اعتراض سراسری*

نگرانی نسبت به وضعیت یعقوب مهرنهاد دانشجوی

دانشگاه زاهدان

خبرنامه امیرکبیر: یعقوب مهرنهاد دانشجوی دانشگاه زاهدان و دبیر کل انجمن جوانان صدای عدالت با گذشت ۹ ماه همچنان در بازداشت می باشد.

در اردیبهشت ۸۶ پس از برگزاری پنجمین همایش سالانه “جوانان پرسشگر، مسئولین پاسخگو” که تعدادی از مسئولین نیز در آن حضور داشتند تعدادی از اعضای شورای مرکزی انجمن از جمله یعقوب مهرنهاد دبیر کل انجمن بازداشت شدند. ۵ تن از آنان پس از مدتی آزاد شدند اما مهرنهاد با گذشت ۹ ماه همچنان در بازداشت و بلاتکلیفی به سر می برد.

دستگیری و بازداشت این دانشجوی کاملا غیرقانونی می باشد و مغایر با اصل ۲۶ و ۲۷ قانون اساسی مبنی بر آزادی تشکل ها و احزاب و آزاد بودن گردهم آیی است.

همچنین طولانی شدن بازداشت مهرنهاد صریحا بر خلاف اصل ۳۲ قانون اساسی می باشد و بر اساس گزارشات وی در زندان تحت شدیدترین شکنجه های روحی وجسمی جهت گرفتن اعترافات اجباری قرار دارد.

انجمن صدای عدالت نهادی مدنی، مستقل و داوطلب مردمی بود که توسط جوانان اداره شده و از اجتماع دانشجویان دانشگاه زاهدان و جوانان بلوچستان تشکیل گردیده بود. یعقوب مهرنهاد از چهره های شاخص این “ان جی او” بوده که در جهت کمک به مردم محروم و فقیر بلوچستان تلاش می کردند.

 نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 0:20  توسط مهشید مرادی


http://16azar86.blogfa.com/post-641.aspx

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 12:13  توسط روجا بلوچ   | 


بسم الله الرحمن الرحیم

ان الله لا یغییروا ما بقوم حتی یغییروا ما بانفسهم

باری دیگر رژیم صفاک وفاشیستی ولایت فقیه نقاب از چهره ی کریه وشیطانی خود برداشت و با صدور حکم اعدام برای یعقوب مهرنهاد روزنامه نگار وفعال مدنی بلوچستان علنا با مردم این خطه اعلام جنگ نمود.

رژیم با تشکیل بیدادگاه در ماه دی نتوانست اتهامی به این فرشته ی نورانی وارد کند و در مقابل دفاعیات این نخبه بلوچ به عقب رانده شده بود وقاضی جنایتکار مهگلی پس از اخذ دستور اعدام از سوی وزارت سرکوبگر اطلاعات و اخوندهای جنایتکار قم در نهایت قساوت قلب و با زیر پا نهادن وجدان نداشته اش حکم اعدام این جوان روشنفکر را صادر نمود.

برهمگان روشن است که دشمن شماره۱این روزنامه نگار منتقد استاندار فاشیست می باشد که مهرنهاد قبل از دستگیری تهدید به برگزاری اعتراضی گسترده بر عیه سیستاندار کرده بود که دستگاههای سرکوبگر بدستور استاندار این متفکر ودانشمند بلوچ را دستگیر نمود و۱۰ماه ایشان را تحت شدیدترین شکجه های قرون وسطایی قرار داد.

طی این بیانیه انجمن جوانان صدای عدالت به رژیم آخوندی هشدار می دهد هرچه زودتر این حکم جنایتکارانه را لغو کند در غیر این صورت عواقب ناخوشایندی برای مزدوران حکومتی خواهد داشت.

همچین از علما،سران طوایف،رسانه ها،روشنفکران واحزاب وگروههای داخلی وخارجی می خواهیم در مقابل این حکم  غیرمنطقی و جنایتکارانه سکوت ننمایند ونسبت به آن اعتراض کنند.

  نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت توسط مبارزبلوچ

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 12:5  توسط روجا بلوچ   | 


حکم صادره ( اعدام ) در رابطه با یعقوب مهرنهاد

دبیر کل تشکل مردمی صدای عدالت
عادلانه نیست .

او فعالی مدنی است که دلسوزانه از تمام توان خود در جهت بهبود وضعیت جامعه و رفع درد و رنج ملت استفاده کرده است . این حکم شایسته ی کسانی است که به ناحق او را بازداشت و شکنجه کرده اند کسانی که به خیال خام خود می پندارند که ملت در خواب غفلت به سر می برند و در جریان بی عدالتی ها و شکنجه ها و گرفتن اعترافات اجباری و درست کردن پرونده های ساختگی و دروغین آنان نیستند .
آیا این حکم به علت سخنرانی ها و اعتراض علنی ایشان به عملکرد برخی از مسئولین نیست ؟ آیا وجود جوانمردی چون یعقوب مهرنهاد چنان هراسی بر دل و جانتان افکنده که خدا را فراموش کرده اید و حکم ناعادلانه صادر می کنید ؟ چون روز بر همگان روشن است که او بی گناه ست و باید در این حکم تجدید نظر شود . ما فعالان مدنی از تمام مردم ایران زمین ، سازمانهای حقوق بشر و نهادهای مردمی خواهشمندیم در مقابل این بی عدالتی سکوت نکنند و اجازه ندهند جوانی بی گناه و بی دلیل به چوبه ی دار آویخته شود اگر ذره ای انسانیت در وجودتان است فریاد کنید چرا که امروز سکوت شما را همردیف جنایتکاران قرار می دهد . 
ما فعالان مدنی صدور چنین حکم نابجایی را در رابطه با یعقوب مهرنهاد دبیر کل محترم انجمن جوانان صدای عدالت محکوم می کنیم و به مسئولین و قاضی پرونده اعلام می داریم شدیدا نسبت به این حکم معترضیم و خواهان تجدید نظر هستیم .

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 18:5  توسط روجا بلوچ   | 



یعقوب مهرنهاد
 
 فعال مدنی وروزنامه نگار

در بلوچستان محکوم به اعدام شد


بنا به گزارشات رسیده یعقوب مهرنهاد دبیرکل انجمن جوانان صدای
 
 عدالت وروزنامه نگار در بلوچستان پس از ۱۰ ماه اسارت وشکنجه های
 
 قرون وسطایی در دهه فجر محکوم به اعدام شد.

ایشان پس از سخنرانی در ششم اردیبهشت ماه سال جاری به همراه
 
 تعدادی از یارانش توسط نیروهای اطلاعات دستگیر و بازداشت شد که
 
 دادگاه این جوان مدافع حقوق بشر در تاریخ چهارم دی ماه سال جاری
 
 تشکیل شده بود ، در روزهای دهه فجر محکوم به اعدام گردید.

از تمامی سازمانهای بلوچی و بین المللی مدافع حقوق بشر که تا این
 
 لحظه سکوت کرده اند می خواییم این سکوت ننگین را بشکنند وفریاد
 
 برآورند.

از تمام گروهها واشخاص وسازمانها می خواهیم بدون توجه به گرایشات
 
 سیاسی جلوی اعدام بی دلیل یک جوان بلوچ را بگیرند.

به حکومت اسلامی هم خسته نباشید می گوییم و اعلام می کنیم این
 
 امر سبب رسوایی این رژیم فاجر خواهد شد وسوال ما این است با چه
 
 توجیهی طناب دار را بر گردن یک جوان که در دل هزاران هزار نفر جای
 
 دارد می اندازید ؟؟؟

این عمل ناشایست به نفرتها علیه رژیم می افزاید و این آغازی برای

سرنگونی جهل وجور وستم خواهد بود و قلبهای رنجور امروز مشتهای

گره شده فردا خواهند بود که این بی عدالت ها را در سراسر جهان

فریاد خواهند کرد .


 
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 14:3  توسط روجا بلوچ   | 

آشنايي من با انجمن صداي عدالت زاهدان برمي‌گردد به سال 1382 و نشست سراسري انجمن‌هاي ملي - تاريخي ايران كه به كوشش هم‌وندان موسسه‌ي كاوه‌ي آهنگر همدان و دبير پرتلاش آن، عليرضا هاديان در هگمتانه‌ي باستاني، نخستين جايگاه پادشاهان آريايي ايران بر پا شد. در آنجا با تني چند از هم‌وندان آن انجمن آشنا شدم و برايم بسيار جالب بود كه بر خلاف شنيده‌ها با كساني از ديار كهن بلوچستان – كه بر دست انگليسي‌ها دوپاره شده است - برخورد مي‌كردم كه بسيار ايران‌پرست بودند. هرچند دو سال بعد هم در نشستي با همان عنوان كه در شهر باستاني شوشتر و با كوشش ابوالقاسم غلام‌حيدر و يارانش در موسسه‌ي توفا، برگزار شد با موسسه‌ي آهنگ بلوچِ ايران‌شهر آشنا شدم و ترديدهايم در اين‌باره كاملا به يك‌سو شد.

بعدها از طريق نشريه‌ي دروني حزب آينده‌سازان ايران كه بر دست رامين ناصح و هم‌فريادانش در اهواز تهيه مي‌شد، بيشتر با صداي عدالت آشنا شدم. برايم مايه‌ي شگفتي و افتخار بود كه يعقوب مهرنهاد،  دبير آن انجمن – كه هم‌نام آن دلاور سيستاني بزرگ ايران‌پرست است - با حفظ درون‌مايه‌هاي ايران‌گرايانه كمر به مبارزه با كاستي‌هاي ديار ايرانيان بلوچ بسته و در عين اين‌كه از رابطه‌ي سنجيده‌اي با مسؤولان محلي برخوردار است و از آنان هم در برنامه‌هاي خود دعوت مي‌كند، اما نقد كوتاهي‌ها را فرو نمي‌گذارد.

در هنگام اوج پي‌گيري‌هاي پرونده‌ي ملي سيوند، هنگامي كه شمار بالايي از سازمان‌هاي مردم‌نهاد و كانون‌هاي دانشجويي از سراسر ايران با جنبش دفاع از ميراث فرهنگي اعلام هم‌سويي كرده بودند بارها تلاش كردم تا با انجمن‌هاي كوشاي ديار بلوچان تماس بگيرم، اما دريغ! رويدادهاي دهشت‌افكنانه‌ي (تروريستي) رخ داده در آن سرزمين، راه را بر هر گونه تماسي بسته و فضايي امنيتي بر آن ديار حكم‌فرما شده بود.

به گمان من اگر برخورد حكومت با چنين رويدادهايي به بستن فضا منجر شود، اين دقيقا اجراي خواست دهشت‌افكنان و تروريست‌هاست. يعني اگر ما بر مردمي كه در مسير تندباد سهمگين تبليغات قوميِ فرصت‌طلبانِ ضدحكومت هستند سخت بگيريم، سوخت آن حركت‌ها را بيشتر كرده‌ايم و بر دامن اختلاف‌ها افزوده‌ايم. مي‌توان در اين سال‌ها نمونه‌هاي بسياري را آورد: از جمله بسته شدن فضا بر روي عرب‌زبانان ايران، به صورتي كه آن شمار از ايران‌دوستاني هم كه در ميانشان‌ است به‌خاطر چند برخورد نادرست از سوي ما و از سوي ديگر وجود انبوه شبكه‌هاي ماهواره‌اي عربي كه به شدت عليه ايران و ايراني تبليغ مي‌كنند و هم‌چنين همراهي ديگراني كه سر در آغوش حكومت‌ها و جريان‌هاي ايران‌ستيز – و نه الزاما مخالف با حكومت ايران – دارند ناخواسته به آن‌سو گرايش پيدا مي‌كنند. و طبيعي است اگر حكومت به بقاي درازمدت خود مي‌انديشد و بازيچه‌ي سياست‌هاي تاريخيِ انگلستان در اين منطقه نيست بايد اين نكته‌ها را از نظر دور ندارد.

به هر رو، اكنون كه ديگر نشست‌هايي براي انجمن‌هاي ملي- تاريخي ايران وجود ندارد، موسسه‌ي كاوه‌ي آهنگر با حكمي تعطيل شده، موسسه‌ي توفا فعاليت‌هايش را منحصر به زمينه‌ي تخصصي‌اش يعني نمايش كرده است (البته جشنواره‌ي تآتر ايران‌زمين هم كه غلام‌حيدر دبير آن بود، متوقف شده)، حزب آينده‌سازان ايران در قالب سازمان مردم‌نهاد كانون آينده‌نگري ايران به كار خود ادامه مي‌دهد و خبري هم از سازمان‌هاي مردم‌نهاد ديار بلوچ نيست، خبردار شدم كه يعقوب ماه‌هاست در زندان است. نمي‌دانم جرمش چيست ولي نيك مي‌دانم كه آن جوان برومند دل در گرو ايران دارد، نبايد كاري بكنيم كه همانندان او از اين ايمان خود دست بردارند...

به اميد رهايي او از بند و از سرگيري برنامه‌هايش – با همان شور و با همان ايمان به بهسازي ايران – متن نامه‌اي را كه او سال‌ها پيش به امين محمودي - دبير پيشين انجمن فرهنگي ايران‌زمين (افراز) - نوشته بود تقديم خوانندگان [...] مي‌كنم تا كامل‌كننده‌ي شناخت‌مان از ايران‌بانان سراسر اين كهن‌سرزمين پهناور باشد. از لابه‌لاي سطور اين نامه كه بيانگر نگاه هوشمندانه‌ي يعقوب است مي‌توان نگراني او از اوضاع ايران و بي‌توجهي‌هايي را كه نسبت به پاسداري از نياخاك ورجاوندمان مي‌شود حس كرد. به‌درستي كه او از نسل قهرماناني هم‌چون هَمَل است كه زندگي‌اش را پاي دفاع از مرزهاي ايران در برابر پرتغالي‌هاي متجاوز گذارد. و به اميد آن روز كه نه تنها بلوچ‌هاي درون ايران از همه‌ي حقوق شهروندي برخوردار شوند و آن‌جا دياري آباد گردد بلكه ما بتوانيم ياري‌گر هم‌خانمانان بلوچ‌مان - در آن‌سوي مرزهاي استعمارساخته - هم باشيم.

 گفتني است، امين محمودي - مخاطب نامه - كه خود از كُردان كرمانشاه است آن موقع در زاهدان دانشجو بود. او با شكل دادن انجمن بيستون در آن‌جا، هر از چند گاه با برپايي همايش‌ها و شب شعرهايي با ياري دانشجوياني از سراسر ايران، به‌ويژه بلوچ‌ها، دين ايران‌پرستانه‌ي خود را به اين خاك اهورايي ادا مي‌كرد. اين نامه برمي‌گردد به همايشي كه انجمن بيستون درباره‌ي خليج فارس برگزار كرده بود.

 

به‌نام او که ايران را آفريد

برادر و هم‌فرياد آزادانديش و ميهن‌دوست؛

جناب آقاي امين محمودي

بدان که:

همه عالم تن است و ايران، دل / نيست گوينده زين قياس خجل

چون که ايران دل زمين باشد / دل ز تن به بود يقين باشد

مطلع گشتم که جنابعالي به عنوان يک ايراني اصيل ميهن‌دوست اقدام به برگزاري چندين برنامه شب شعر در جهت پاسداري و صيانت از مام ميهن نموده‌اي؛ بنده به عنوان يک هم‌فرياد از احساسات پاک و تلاش‌هاي بيدارگرايانه‌ات تقدير و تشکر مي‌نمايم و از اين‌که در مقابل عمل ناشايست موسسه نشنال‌جئوگرافيک ساکت نماندي و به رسالت ايراني بودنت عمل نمودي نيز سپاسگزارم.

اما فراموش نکنيم که بايد واقع‌بينانه به مسايل نگريست. آيا فکر مي‌کنيد با اعتراض به موسسه‌اي غيرايراني و يا به کشورهاي عربي و مقصر قلمداد کردن آنها در اين ماجرا مشکل حل خواهد شد؟

آيا بايد از کشورهاي بيگانه انتظار داشت که حقوق ما را رعايت کنند و براي هويت و مليت ما ارزش قايل شوند در حالي که خود، پايه‌گذار و زمينه‌ساز اين تغيير نام‌ها بوده‌ايم؟

محمودي عزيز؛ استفاده از نام مجعول خليج عربي در کشورهاي عربي از زمان رياست جمهوري جمال عبدالناصر در مصر باب شد که در زمان خود رهبر جنبش ملي جهان عرب به شمار مي‌رفت. پس از آن کم‌کم با گسترش پان‌عربيسم اعراب سعي بر آن داشتند تا براي خود تمدن بسازند!!

اين تمدن‌سازي از معرفي مفاخر علمي و فرهنگي ايراني به‌نام دانشمند عرب (!) شروع شد (مثلا خيام شد الخيام) تا تغيير نام خليج پارس و اعلام خوزستان به عنوان يکي از استان‌هاي عربستان! و به تازگي نيز معرفي هنر مينياتور به عنوان هنر عربي (!) در نمايشگاه‌هاي پاريس! و اين همه در حالي اتفاق افتاده که ما حتي صدايمان هم در نيامد و براي ايجاد همبستگي، پيشنهادِ دانشمندِ مسلمان و خليجِ اسلامي را داديم که البته عرب‌ها را قانع نکرد! و تازه بعد آمديم و درخواست عضويت در کنفرانس کشورهاي عرب را داديم تا آن هم با تحقير رد شود!!

جاده را خودمان هموار مي‌کنيم و بعد که بيگانه به مقصد مي‌رسد فريادمان بلند مي‌شود که چرا؟!

و پس از آن است که بايد شاهد شويم، مراسم ملي ايرانيان به‌نام کشورهاي ديگر ثبت شود. زرتشت به‌نام تاجيکستان ، داستان‌هاي هزار و يک‌شب به‌نام آلمان... و ناگهان مراسم نوروز ايراني، مدعياني از راه رسيده چون ترکيه و روسيه و قزاقستان و... پيدا کند!

بزرگترين شخصيت تاريخ ايران‌زمين، کورش بزرگ را فراموش مي‌کنيم آن‌هم در حالي که سازمان ملل روز 7 آبان (روز ورود کوروش به بابل و صدور منشور حقوق بشر کوروش) را روز جهاني کوروش اعلام مي‌کند و در مقر سازمان ملل و کشورهاي ديگر به ياد وي مراسم بزرگداشت برگزار مي‌شود.

اما در موطن او، ايران‌زمين، خبري نبود و تنها انعکاس آن، واگويه کوتاهي از برگزاري مراسم بزرگداشت در سازمان ملل، آن هم در يکي دو روزنامه کشور بود که به سادگي تمام گذشت.

کوروش بزرگ، نخستين تئوريسين حقوق بشر جهان، در ميهن خود ايران، چنان غريب بود که گويي هيچ‌گاه در اين سرزمين وجود خارجي نداشته است! اينجا بايد به چه کسي اعتراض کرد؟ به کدام موسسه؟ به کدام سازمان؟ آيا خود را گم نکرده‌ايم...

اما بدان که:

ما امانت‌دار تاريخيم

 

ما امانت‌دار تاريخيم؛

دستمان بسته، پايمان خسته، ليک

گوش‌هامان تيز، چشم‌هامان باز

تا مگر پيکي در دهد آواز!

ما امانت‌دار تاريخيم؛

در گلوي بشکسته‌مان

فرياد تنگناي ظلم و استبداد

در دهان يخ بسته‌مان

گفتار زمهرير قرن‌ها بيداد

خشک شد بر گونه‌هامان اشک

بس در اين ويرانه موييديم

ما امانت‌دار تاريخيم؛

پشت ما مجروح هر شلاق

پيکر ما زخمي هر تير

قلب ما آماج هر رگبار

پاي ما در بند هر زنجير

هم‌صدا با هر صداي «درد»

هم‌نوا با هر نواي «داد»

ما امانت‌دار تاريخيم؛

شانه از بار تعهد خم

دوستدار عالم و آدم

پاسدار حرمت انسان

متکي بر دانش و ايمان

زين سبب چون چاوشان راه

هر قدم سنجيده بايد رفت

هر سخن فهميده بايد گفت

در ميان جمع «نامسئول»

در قبال خيل «ناآگاه»

 

با تقديم خالصانه‌ترين احترامات فائقه

مخلص شما: يعقوب مهرنهاد

30/11/83


 نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386 توسط علیرضا افشاری 

http://khordegiri.blogfa.com/post-1.aspx


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 20:29  توسط روجا بلوچ   |